شاهراه

سبک زندگی اسلامی ایرانی،بانگاه به قرآن و اهل بیت(علیها السلام)

شاهراه

سبک زندگی اسلامی ایرانی،بانگاه به قرآن و اهل بیت(علیها السلام)

مشخصات بلاگ
شاهراه

با سلام به پایگاه مجازی "شاهراه "خوش آمدید. *
درباره وبلاگ شاهراه
گرفته شده از آیات قرآن و احادیث
داستانهای آموزنده
تماما برای یک سبگ زندگی اسلامی

بایگانی

۵ مطلب با موضوع «حکایات» ثبت شده است

پدری ، پسر بداخلاقی داشت که زود عصبانی می شد. یک روز پدرش به او یک کیسه پر از میخ و یک چکش داد و گفت هر وقت عصبانی شدی، یک میخ به دیوار روبرو بکوب. 

روز اول پسرک مجبور شد 37 میخ به دیوار روبرو بکوبد. در روزها و هفته ها ی بعد که پسرک توانست خلق و خوی خود را کنترل کند و کمتر عصبانی شود، تعداد میخهایی که به دیوار کوفته بود رفته رفته کمتر شد.. پسرک متوجه شد که آسانتر آنست که عصبانی شدن خودش را کنترل کند تا آنکه میخها را در دیوار سخت بکوبد 

بالأخره به این ترتیب روزی رسید که پسرک دیگر عادت عصبانی شدن را ترک کرده بود و موضوع را به پدرش یادآوری کرد. پدر به او پیشنهاد کرد که حالا به ازاء هر روزی که عصبانی نشود، یکی از میخهایی را که در طول مدت گذشته به دیوار کوبیده بوده است را از دیوار بیرون بکشد 

روزها گذشت تا بالأخره یک روز پسر جوان به پدرش روکرد و گفت همه میخها را از دیوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف دیواری که میخها بر روی آن کوبیده شده و سپس درآورده بود، برد. 

پدر رو به پسر کرد و گفت: « دستت درد نکند، کار خوبی انجام دادی ولی به سوراخهایی که در دیوار به وجود آورده ای نگاه کن !! این دیوار دیگر هیچوقت دیوار قبلی نخواهد بود 

پسرم وقتی تو در حال عصبانیت چیزی را می گوئی مانند میخی است که بر دیوار دل طرف مقابل می کوبی. تو می توانی چاقوئی را به شخصی بزنی و آن را درآوری، مهم نیست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهی گفت معذرت می خواهم که آن کار را کرده ام، زخم چاقو کماکان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند. یک زخم فیزیکی به همان بدی یک زخم شفاهی است. 

============ 

حکایات پندآموز

 

ابوسعید خراز(ره)

گفته است:شبی ابلیس را به خواب دیدم .عصایم را برگرفت تا او را بزنم هاتفی فریاد کشید، که اواز عصای تو نمی ترسد.

او فقط از نوری که در دل تو است می گریزد.

به شیطان اشاره کردم که به نزدیکم بیاید . گفت: «من نمی توانم چون آن چه که موجب نزدیکی من به ابنای بشر می شود،

در دل شما نیست .»

گفتم :«آن چیست؟» گفت: «حب دنیا»

 

مردان خدا ص178

سیرت زیبا
ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ : به نظر ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ؟

ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ. ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ. ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ : ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ …!
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ. ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﻟﻮﮐﺲ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﺎﺩﻩ، ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ. ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ «ﺯﻫﺮ» ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ
ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ «ﺁﺑﯽ ﮔﻮﺍﺭﺍ» ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟
ﻫﻤﮕﯽ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺭﺍ!

ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ: ﻣﯽ ﺑﯿﻨﯿﺪ؟ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ، ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ.
حکایت ما آدم ها همین است، اگرچه صورت مهم است ولی زیبای بادوام ما به سیرتمان است.

امام هادی علیه السلام می فرمایند:

حُسْنُ الصُّورَةِ جَمالٌ ظاهِرٌ، وَ حُسنُ العَقْلِ جَمالٌ باطِنٌ

زیبایی چهره، جمال ظاهر است، ولی نیکویی عقل، جمال درون است

منبع:موسوعة سیرة اهل البیت علیهم السلام، ج33، ص 212

{برتر از جمال مادی، جمال معنوی است و بهتر از زیبایی صورت، زیبایی سیرت است و جمال درون و سیرت، در سایه عقل و ایمان و فهم و شعور است}

از اسکندر رومى (شاه معروف یونانى که در سالهاى 323 تا 336 قبل از میلاد بر جهان حکومت مى کرد و بسیارى از کشورها را فتح نمود)

 پرسیدند:چگونه کشورهاى شرق و غرب را گرفتى و فتح کردى ؟ با اینکه شاهان پیشین نسبت به تو ثروت و عمر و لشگر بیشترى داشتند، ولى نتوانستند مانند تو پیشروى کنند؟


اسکندر در پاسخ گفت: به یارى خداوند متعال به هر کشورى که دست یافتم ،

به مردمش ستم نکردم و نام بزرگان را به بدى یاد ننمودم

بزرگش نخوانند اهل خرد                 که نام بزرگان به زشتى برد

 

حکایتهاى گلستان سعدى به قلم روان/// محمد محمدى اشتهاردى



سى سال استغفار


ابن خلکان در ((وفیات الاعیان )) نوشته است که : سرّى سقطى از عرفاى معروف قرن سوم هجرى شاگرد و مُرید ((معروف کرخى )) و استاد ((جنید بغدادى )) بود. از او نقل شده است که گفت : سى سال است که از یک جمله (الحمدولله ) که بر زبانم جارى شده ، استغفار مى کنم ، گفتند: چگونه ؟!
گفت : شبى حریقى در بازار رُخ داد از منزل بیرون آمدم ببینم که به دکان من رسیده یا نه ؟ به من گفته شده به دکان تو نرسیده است .
گفتم : ((
الحمدالله ))، یک مرتبه متنبّه شدم که ، گیرم دکان من آسیبى ندیده باشد آیا نمى بایستى من در اندیشه مسلمین باشم

 

نماز خوبان *على - احمد پور ترکمانى

واقعا خیلی این جمله تکان دهنده است  ، چقدر به فکر دیگران هستیم  اصلا به فکر دیگران هستیم